هرچی خوابِ بد ببینم مهم نیست ... هرچی کُند پیش میره مهم نیست من دلم به خدا و قدرتش روشنه.... روشنِ روشن...مثل خودشید
برچسب:
نویسنده: سجاد نظری
من که تنها واسه خودم تصمیم نگرفتم .. من از خودت کمک گرفتم خدا، میشه زیر دستمو بگیری و نذاری بازم بشکنم ؟ :) این بار بهت تکیه کردم ... میشه تکیه گاهم باشی تو این مورد هم؟ من ازت پناه خواستم ، میشه پناهم بشی؟ من ازت قوت قلب خواستم میشه قوت قلبم باشی ؟... خدایا من تنها تصمیم نگرفتم ، ازت کمک خواستم تو گفتی باشه... میشه باشی باهام ؟ من میخوام باشی... تو میدونی همه چیزو ...
برچسب:
نویسنده: سجاد نظری
یچیزی یادم رف بگم ... من دوستت دارم ، همیشه حتی تو اوج گریه ها و دلخوری هام میدونی ولی من از تو خیلیییییییی توقع دارم ... فقط از تو ... تو اخه همه ی امید منی ... تا ابد تو تمامِ امیدمی... میشه جوونه امیدمو نگهداری کنی برام ؟ که بزرگ بشه ؟ من درسته کلی حرف میزنم و میگم تو منو یادت رفته اما خودت شاهدی به خودت قسم که بازم اول و اخر امید و پناه من تویی یا معین من لا معین له یا رفیق من لا رفیق له یا غیاث من لا غیاث له ای فریاد رس من ....
برچسب:
نویسنده: سجاد نظری
صبحی که بارون میومد ، صبح خیلی زود بود ... صدای بارون رو روی سقف میشنیدم :)))چشم باز کرده و نکرده دعا کردم و خدا رو به حق دونه های بیشماااارش قسم دادمُ خوابیدم .اصلا باورتون میشه؟؟ینی الان که فکر می کنم خندم میگیرهخب بیدار شدی که فقط دعا کنی و خدا رو قسم بدییییی؟ خو چرااااااااااا؟ منم دیگه منم ..... من همینم :)))))))))))بگم که هنوزم هوا بسیااااااااااااااار زیبا و ابریه :)+ پ.ن : اینو از یه دهه هفتادی داشته باشین : ما همونایی هستیم که شاهد ازدواج دهه هشتادیا هستیم درحالی که هنوز اندر خم ان کوچه ایم :))پ.ن 2: بقولِ خانم هایده چشمی به هم زدیمُ دنیا گذشت ... دنبال هم امروز و فرداااا گذشتــــــــــــــ
برچسب:
نویسنده: سجاد نظری
برچسب:
نویسنده: سجاد نظری